چشم های شیشه اییش نگاه میکند

بی تاب می خواهد فرار کند

از دستان کویری دخترک بی خورشید

کنار کارتن خیالی هتل آزادی

که کبریت میسوزاند

تا امام زاده شمعش روشن شود

نگاه میکنم به دخترکی که می لرزد

نزدیک ذرزیدن دخترک کبریت فروشم

دختر کبریت

میخواهم سیگار آتش بزنم

من گفتم لعنت به من

چشم شیشه اییش بخار گرفته

میخواهد فرار کند

در امام زاده بسته است

من هم سیگار دود میکنم تا

 فرار میکنم

از دختر که جنگل دستانش از خورشید درازترند

چشمانش شبیه ابلیس است

لبخند میزند شبیه فرشته ها

میخواهم فرار کنم از خودم

که عاشق چراغ قرمز شیطانم

دوباره دخترک ببخش سی ...

مات نگاه میکند

مهتاب امامزاده حالا من

داد میزنم دخترک مرد

خیالتان تخت در امامزاده را باز کنید

دخترک بالاخره مرد

امامزاده گریه اش گرفت

دخترک یک کبریت مانده به صبح

امام زاده گریه اش گرفت

میخواهد فرار کند

در امامزاده بسته است

امام زاده امروز با من است

فرار کرده ایم

امشب کنار آفتاب نه

مهتاب نه

کنار کارتن خوابها

کنار امامزاده میخوابیم

مثل دخترک کبریت فروش

زیر مهتاب میمیریم



تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ | 21:11 | نویسنده : rezaattaran |

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

خواجه حافظ شیرازی



تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 1:5 | نویسنده : rezaattaran |

خطاب با باز

مرحبا ای تند باز تیز چشم ------ چند خواهی بود تند و تیز چشم

نامه عشق ازل بر پای، بند ------ تا ابد آن نامه را مگشای بند

عقل مادر زاد کن با دل بَدَل ------ تا یکی بینی ابد را تا ازل

چارچوب طبع بشکن مرد وار ------ در درون غار وحدت کن قرار

چون به غار اندر، قرار آید تو را ------ صدر عالم یار غار آید تو را

 

خطاب با دُرّاج

خهْ خهْ ای دُرّاج معراج اَلَست ------ دیده بر فرق بَلا تاج اَلَست

چون اَلَستِ عشق بِشْنودی بِجان ------ از بَلیِّ نفس بیزاری سِتان

چون، بَلیّ نفس گرداب بَلاست ------ کِی شود کار تو در گِردابْ راست؟

نفس را همچون خَرِ عیسی بسوز ------ پس چو عیسی جان به جان برفروز

خَر بِسوز و مرغ جان را کار ساز ------ تا خوشت روح الله آید پیشباز

 

خطاب با عندلیب

مرحبا ای عندلیبِ  باغ عشق ------ ناله کن خوش خوش، زِ دَرد و داغ عشق

خوش بِنال از درد دل داوود وار ------ تا کُنَندَت هر نفس صد جان، نثار 

حلق داوودی به معنی برگُشای ------ خلق را از لحن حلقت رَه، نَمای

چند پیوندی زِرِه بر نفس شوم؟ ------ همچو داوود آهن « خود» کن چو موم

 

خطاب با طاووس

خهْ خهْ ای طاووس باغ هشت در  ------ سوختی از زخم مار هفت سر 

صحبت این مار در خونت فکند ------ از بهشت عَدْن بیرونت فکند

بر گرفتت سدره و طوبی ز راه ------ کردت از سدِّ طبیعت دل سیاه

تا نگردانی هلاک این مار را ------ کِی شوی شایسته این اسرار را

گر خلاصی باشَدَت زین مار زشت ------ آدمت با خاص گیرد در بهشت

 

خطالب با تَذَرو

مرحبا ای خوش تَذَرو دوربین ------ ﭼﺸﻤﺔ دل غرق بحر نور بین

ای میان چاه ظُلمَت مانده ------ مبتلای حبس محنت مانده

خویش را زین چاه ظُلمانی بَرآر ------ سر ز اوج عَرش رحمانی بَرآر

همچو یوسف بگذر از زندان و چاه ------ تا شوی در مصر عِزَّت پادشاه

گر چِنین مُلکی، مُسَلَّم آیدت ------ یوسفِ صِدّیق همدم آیَدَت

 

خطاب با قُمری

خهْ خهْ ای قُمریِّ دَمساز آمده ------ شاد رفته، تنگدل باز آمده 

تنگدل زآنی که در خون مانده ای  ------ در مَضیق حبس ذُوالنّون مانده ای

ای شده ﺳﺮﮔﺸﺘﺔ ماهیِّ نَفَسْ ------ چند خواهی دید بد خواهیِّ نَفَسْ

سَر بِکَن این ماهی بد خواه را ------ تا توانی سود فرق ماه را

گر بود از ماهی نفست خلاص ------ مونس یونس شوی در بحر خاص

 

شعر از حکیم فرید الدین عطار نیشابوری

هزاران درود و احترام بر روان پاک و بلندش



تاريخ : سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ | 11:39 | نویسنده : rezaattaran |
    من در عجبم ز ظلم خواهیِ همه  

 

                          در باور ایمان شفاهیِ همه

 

یک فرد به جای همگان حرف زند!

 

یک تن برسد به پادشاهیِ همه

 

می سوزد و می سوزد و می سوزد و سوخت

 

این مُلک به افکارِ جناحیِ همه

 

باور نکنید هیچ کس غیر شما

 

چتری بزند به بی پناهیِ همه

 

رویای ملّونی است امّا پوچ است

 

ناقوس قطارِ بین راهیِ همه

 

من در عجبم ز اعتقادی که در آن

 

یک اشک ضُمان بی گناهیِ همه

 

یک عمر گناه و توبه ای در یک آن

 

بخشیده شود حُرِّ ریاحی همه ...

 

بد بودم وبد هستم وبد خواهم بود

 

تاریخِ گواهِ روسیاهیِ همه

 

ای نُخبه کُشان :چه رنگ بر کوسه زدید؟

 

این چیست درون تُنگ ماهیِ همه؟

 

تا کی ته دنیا ،به صَف ِلقمه ی نان

 

از این همه فعلِ اشتباهیِ همه

 

سر چشمه کجاست ؟آی اِی ایرانی...

 

سر کرده و عاملِ تباهیِ همه

 

من در عجبم از این سکوت همه کس!!

 

                       من در عجبم ز ظلم خواهیِ همه !!



تاريخ : شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ | 14:23 | نویسنده : rezaattaran |

حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
 
می خواهم صدایت را بشنوم
 
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند
 
تورا دوست دارم چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعید تو نیستی
و هنوز مورچه ها شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما در شب دیده می شود
عزیزم!
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
 
از ریل خارج نمی شود
و من گوزنی که می خواست
با شاخ هایش قطاری را نگه دارد.


از: غلامرضا بروسان
---------------------------------------

   


 

درباره شاعر:

زنده یاد غلامرضا بروسان در سال 1352 در مشهد به دنیا آمد. او از 18‌سالگی شعر می‌سرود. بروسان بارها از سوی محافل ادبی برگزیده شد که جایزه‌ شعر خبرنگاران و همچنین برگزیده دومین دوره شعر نیما از آن جمله است.

 

آثار منتشر شده:

احتمال پرنده را گیج می کند ، 1378

یک بسته سیگار در تبعید ، 1384

به سمت رودخانه استوکس ، شعر آزاد مشهد- 1385

عصاره سوما ، 1387

عاشقانه های یک سرباز ، 1387

مرثیه برای درختی که به پهلو افتاد ، 1390

اسب‌ها روسری نمی‌بندند، 1391 (گزیده‌ی شعر خراسان با انتخاب بروسان)

 

شادروان غلامرضا بروسان، همراه با همسرش الهام اسلامی (شاعر) و دختر خردسالش، صبح روز دوشنبه 14 آذر 1390، در حالی که از شمال کشور عازم مشهد بودند، در کیلومتر 15 جاده قوچان ـ شیروان دچار حادثه رانندگی شده و جان به جان آفرین تسلیم کردند.


----------------------------------------------------------

+ درباره زنده یاد غلامرضا بروسان و الهام اسلامی به قلم آقای رضا محمدی: اینجا

----------------------------------------------------------


گزیده‌ای از هفت مرثیه برای غلامرضا بروسان و الهام اسلامی

به قلم شمس لنگرودی:

 

+ این همه دوستدار هم نباشید

مرگ شما را یک تن می‌بیند

شما را

یک تن می‌برد.


***


شبیه درختانی که سقوط می‌کنند

و باد

در حفره‌های سفیدش،

پی بیهودگی می‌چرخد.

اکنون خفته‌ای

و درخت‌های ایستاده بالای سرت

برگ‌های کتاب‌شان را باز می‌کنند، می‌خوانند:

«مرثیه‌ای برای بروسان

که به پهلو غلتیده است».

 

16 آذر 1390

------------------------------------------------------------------------

بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی


طرح / بهمن وخشور

پ.ن: 25 اردیبهشت سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان گرامی باد.



تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ | 10:56 | نویسنده : rezaattaran |
لباسی را که در نخستین دیدارمان به تن داشتی بپوش

خود را زیبا کن

بر موهایت اطلسی بزن

آن را که در نامه فرستاده بودم

و پیشانی باز و سفید و بوسه خواهت را بلند کن

امروز ، نه ملال نه اندوه

امروز محبوب ناظم حکمت باید که زیبا باشد

چونان پرچم انقلاب

 

"ناظم حکمت"


برچسب‌ها: ناظم حکمت

تاريخ : یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ | 10:21 | نویسنده : rezaattaran |

- دست سردم
از چه می‌لرزی
پنجره را ببند
مداد را بردار
دوباره شعرهای عاشقانه بنویس!

- نه
این زمستان از پنجره نیامده‌است

شهاب مقربین



تاريخ : دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ | 10:50 | نویسنده : rezaattaran |

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

                        محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست


از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

                        که دراین وصف زبان دگری گویا نیست


بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما

                        غزل تست که در قولی از آن اما نیست


تو چه رازی که به هر شیوه ترا می جویم

                        تازه می یابم و باز - ات اثری پیدا نیست


شب که آرام تر از پلک ترا می بندم

                        با دلم طاقت دیدار تو فردا نیست


این که پیوست به هر رود که دریا باشد

                        از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست


من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

                        این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست



محمد علی بهمنی





پ.ن: این شعر زیبا با صدای زیبای علیرضا قربانی

برای دانلود و شنیدن اینجا کلیک کنید.


علیرضا قربانی



تاريخ : دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ | 10:50 | نویسنده : rezaattaran |
.: Weblog Themes By scmsf:.